سراب عشق |
|
تاریخچه بوسه
اگر چشمها مدخل روح باشه، میشه گفت که لب هم راهرو ذهنه. مــا افکار خودمون رو با یه لبخند انتقال میدیم، محبت رو در کلمـات ورفتارهامون نشون میدیم و علائق خودمون رو با بوسیدن ابراز می کنیم. یه بوسه مفهوم عمیقی داره که بیانش خیلی ساده نیست.نـویسنده کتاب "عشق و رابـطه جنسی"، دکتــر جان فری مـعتقده : "بوسیدن هنر است و نشان دهنده یک نوع بیان فردی و کاملاً شخصی از عشق و محبت می باشد." بوسه زمانی ایجاد می شه که دوطرف برای اولین بار به هم نزدیک می شن، پس کاملاً طبیعیه که دو طرف کمی مضطرب و عصبی بشن. زمانیکه احساس میکنین دلتون میخواد کسی رو که دوست دارین ببوسین، این کار روانجام بدین، لازم نیست حتماً صبر کنین تا بهتر بشناسینش، ببوسیدش و به مرور زمان می تونید بهتر بشناسیدش. اگر بخوایم این بوسیدن رو از نظر علمی ریشه یابی کنیم، می تونیم بگیم که بوسیدن به طور طبیعی باعث می شه تا ذهن آکسی توسین بیشتری ترشح کنه، این هورمون باعث میشه موقع بوسیدن احساس خوبی به ما دست بده و دانشمندان معتقدن که ماهیت وجودی انسان طوریه که در صورت تجربه یه بوسه منتظر بوسه ی بعدی هم هست. زمانیکه در وضعیت بوسیدن قرار می گیریم، غددی که تودهان و جداره لب ها وجود دارن ماده شیمیایی رو ترشح می کنن که همین ماده باعث ایجاد تمایل فرد به ادامه بوسیدن می شه. بنابراین اگه می خواید خوشحال، سلامت، و موفق، بوده و عمر طولانی داشته باشین، باید کسی رو که دوستش دارید هر روز صبح، پیش از اینکه خونه رو به قصد محل کارتون ترک کنین، ببوسین.
نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 10:51 |+|
عشق بي همتاي من آبي نگاه تو آئينه ي فرداي من آبي چشمان تو ، زيباترين درياي من مثل گلهاي غزل مثل كبوتراي عشق غرق شادي ميشود با ياد تو رؤياي من نوبهار زندگي يك فصل از لبخند توست خنده ات را دوست دارم ، اي گل زيباي من كاش ميشد زندگي را ، عشق را ، احساس را هديه مي دادم به تو اي عشق بي همتاي من نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 20:39 |+|
عشق واقعی... True love never dies for it is lust that fades away نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 20:15 |+|
هیچ کسی مثل من و تو زنده در هوای هم نیست... هیچ کسی مثل من و تو جفت هم نیمه ی هم نیست... نباید بین من و تو نفسی فاصله باشه... وقتی می تونه جدایی قصه ی دلتنگی باشه... بیا تا با هم بسازیم خونه ی عشق و دوباره... وا کنیم پنجره هاشو رو به مهتاب و ستاره... من و تو با هم می تونیم پلی تا خورشید بسازیم... تا به فردایی دوباره شبو یک نفس بتازیم... چرا بی همدیگه باشیم وقتی تنهایی عذابه؟؟؟ وقتی لحظه های دیدار واسمون مثل یه خوابه... هیچ کسی مثل من و تو زنده در هوای هم نیست... هیچ کسی مثل من و تو جفت هم نیمه ی هم نیست... كاش الآن آغوش گرمت سرپناه خستگيم بود... دو تا چشمات پر از اندوه، واسه دلشكستگيم بود... آرزوم اينه كه دستام توي دستاي تو باشه... تنگي اين دل عاشق با نوازش تو واشه... واسه چي خدا نخواسته من تو آغوش تو باشم؟ قول ميدم با داشتن تو هيچ غمي نداشته باشم... همهي هستي قلبم تو دو حرف خلاصه ميشه: عشق تو، بودن با تو، دو نياز زندگيشه... پرم از ترانه تو، گرچه واژهها حقيرن... خوبه وقتي نيستي پيشم، اونا دستامو ميگيرن... راز عشق منو هيچ كسي غير مهتاب نميدونه، تنها شاهد واسه غصّه، گريه و تنهاييم اونه! واي اگه من اين نبودم كاش ميشد پرنده باشم... تا از اين دور بودن از تو بتونم بلكه رها شم!!!... يه پرنده شم شبونه بكشم پر به خيالت... برسم به لونهي تو بگيرم سر زير بالت... زندگيم رنگ خدا بود، اگه تنها تو رو داشتم... اگه ميشد واسه گريه، رو شونت سر ميگذاشتم....... نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 18:54 |+|
حالم بد نيست غم کم می خورم کم که نه! هر روز کم کم می خورم آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بيدارم نکردی؟ آفتاب خنجری بر قلب بيمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند دشنه ای نامرد بر پشتم نشست ازغم نامردمی پشتم شکست سنگ را بستند و سگ آزاد شد يک شبه بيداد آمد داد شد عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام عشق اگر اينست مرتد می شوم خوب اگر اينست من بد می شوم بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم! ديگر مسلمانی بس است در ميان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم بعد از اين بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم نيستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست بت پرستم،بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم من که با دريا تلاطم کرده ام راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟ قفل غم بر درب سلولم مزن من خودم خوشباورم گولم مزن!! من نمی گويم که خاموشم مکن من نمی گويم فراموشم مکن من نمي گويم که با من يار باش من نمی گويم مرا غم خوار باش من نمی گويم،دگر گفتن بس است گفتن اما هيچ نشنفتن بس است روزگارت باد شيرين! شاد باش دست کم يک شب تو هم فرهاد باش آه! در شهر شما ياری نبود قصه هايم را خريداری نبود وای! رسم شهرتان بيداد بود شهرتان از خون ما آباد بود از درو ديوارتان خون می چکد خون من،فرهاد،مجنون می چکد خسته ام از قصه های شوم تان خسته از همدردی مسموم تان اينهمه خنجر دل کس خون نشد اين همه ليلی،کسی مجنون نشد آسمان خالی شد از فريادتان بيستون در حسرت فرهادتان کوه کندن گر نباشد پيشه ام بويی از فرهاد دارد تيشه ام عشق از من دورو پايم لنگ بود قيمتش بسيار و دستم تنگ بود گر نرفتم هر دو پايم خسته بود تيشه گر افتاد دستم بسته بود هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!! هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه هيچ کس اشکی برای ما نريخت هر که با ما بود از ما می گريخت چند روزی هست حالم ديدنیست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روی زمين زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زياران چشم ياری داشتيم خود غلط بود آنچه می پنداشتيم
نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 18:44 |+|
عشق من هميشه دوست داشتم عاشق کسي شم که بتونه منو شاعر کنه،عاشق کسي که بتونه تمام احساسات قشنگ و دوست داشتني رو در وجودم زنده کنه، کسي که بشه دنياي من، کسي که تا هست زنده باشم، کسي که وقتي به آسمون نگاه مي کنم و ستاره ها رو مي بينم ياد اون بيفتم، کسي که در تمام لحظاتم وجود داشته باشه، عاشق کسي که واسش زنده باشم و واسش بميرم، کسي که حتي اگه ازم فاصله داشته باشه بازم کنار خودم حسش کنم. و الان فکر مي کنم تمام اينا واسه اينکه بفهمم عاشق شدم کافيه. و حالا مدتهاست که من عاشق شدم.عاشق يار مهربون و دوست داشتنيم که با ورودش به زندگيم منو شاعر کرد .... شد دنياي من... شد تنها ستاره زندگيم.... شد تنها بهانه من واسه زندگي... شد کسي که به هر جا نگاه ميکنم اونو ميبينم... نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 18:33 |+|
مجنونه لیلی یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بود فارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه او پر زلیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ای وندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم می زنی خسته ام زین عشق، دل خونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو و لیلای تو ... من نیستم گفت: ای دیوانه لیلایت منم در رگ پیدا و پنهانت منم سال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یک جا باختم کردمت آوارهء صحرا نشد گفتم عاقل می شوی اما نشد سوختم در حسرت یک یا ربت غیر لیلا برنیامد از لبت روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی گفتم بلی مطمئن بودم به من سرمیزنی در حریم خانه ام در میزنی حال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بیقرارت کرده بود مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو لیلا کشته در راهت کنم نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 22:10 |+|
جام غم جام غم در دست من همیشگی ست تا ابد انگار می باید گریست غم برایم طعم رویا می دهد بر وجودم رنگ غوغا می نهد می درون جام غم شاید تویی یا که ان غوغا که می باید تویی رفتنت اواز مردن ساز کرد گریه ام خندیدنت اغاز کرد التماسم هاله ای از خاک شد خاطرت از خاطر من پاک شد اشتباهم بود پل روی سراب لرزش تصویر ماه در جوی اب بر لبم خنده به ناگه پر کشید جام غم از غم گرفتو سر کشید نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 2:10 |+|
love نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 2:8 |+|
نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 12:21 |+|
چقدر سخته چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید و به جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه داد زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت بشی حس کنی که هنوزم دوسش داری چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یبار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده چقدر سخته توخیالت ساعتها باهاش حرف بزنی واما وقتی دیدیش هیچ چیزی جزسلام نتونی بگی چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هات رو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی تا نفهمه که هنوزم دوسش داری چقدر سخته گل آرزوهات رو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت تو خودت آروم زیر لب بگی گل من باغچهء نو مبارک چقدر سخته یکی رو دوست داشته باشی؛ولی خودت رو لایقش ندونی تا بهش برسی. چقدر سخته تولد یکی رو هیچ وقت فراموش نکنی؛ولی گرفتن هدیه ای که لایقش هست رو پیدا نکنی تا بهش بگی که همه آدمها فراموش کار نیستند. چقدر سخته که ناخواسته ازکسی که دوستش داری جدا شی و اون موقع خواسته باشی که بهش بفهمونی که همیشه بر خاطرات غبار نمیشنه. چقدر سخته که خواسته باشی یکی دیگه فراموشت کنه؛ولی خودت نتونسته باشی که از یادش ببری. چقدر سخته که به کسی پیغامی بدی،واونهم جواب تو رو نده؛و تو هم نتونسته باشی حرفی بزنی،چونکه اون در جوابت میگه که"مگه خودت اینجوری نخواستی." چقدر سخته که اسمی رو که خیلی دوست داری،بشنوی؛ولی خودت رو به نشنیدن بزنی. چقدر سخته که تنها شماره تلفنی که تو ذهنت حک شده، داشته باشی؛ولی نتونسته باشی که با اون شماره تماس بگیری. چقدر سخته که کسی رو دوست داشته باشی؛ولی نتونسته باشی بهش بگی. چقدر سخته که تو اوج تنهائی بغض گلوت رو گرفته باشه؛ولی نخواهی که کسی از این موضوع خبردار شه. چقدر سخته که آینده ات رودر گرو رسیدن به کسی دونسته باشی؛ولی نتونسته باشی بهش برسی. چقدر سخته که آدمی رو حتی یه بار دل سیر ندیده باشی و فقط تو خواب ببینی و بعد هم بهش بگی که عاشقش شدی و اون هم خواسته باشه که حرفهات رو باور کنه نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 12:21 |+|
نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 12:20 |+|
نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 12:19 |+|
فراق سینه سوزت غم سینه سوز دارم گل من قسم به عشقت نه شب و نه روز دارم به دو گونه ی لطیفت به دو چشم اشک ریزم که به راه عاشقی ها ز بلا نمیگریزم به تو ای فرشته ی من گل من ترانه ی من که جدایی از تو باشد غم جاودانه ی من چو تو در برم نباشی غم بی شمار دارم تو بدان که با غم تو غم روزگار دارم ... نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 12:18 |+|
نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 12:16 |+|
اولین بار...
نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 12:15 |+|
نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 12:13 |+|
عشق
نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 12:11 |+|
تو من عشق را در تو تو را در دل دل را در موقع تپیدن و تپیدن را به خاطر تو دوست دارم من غم را در سکوت سکوت را در شب شب را در بستر و بستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم من بهار را به خاطر شکوفه هایش زندگی را به خاطر زیبایی اش و زیبایی اش را به خاطر تو دوست دارم من دنیا را به خاطر خدایش خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 11:32 |+|
دوست دارم نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 20:15 |+|
به خیالم به خيالم كه تو دنيا واسه تو عزيزترينم آسمون ها زير پامه اگه با تو رو زمينم به خيالم كه تو با من يه هميشه آشنايي به خيالم كه تو با من ديكه از همه جدايي من هنوزم نگرانم كه تو حرفامو ندوني اين ديگه يه التماس من مي خوام اينو بدوني من و تو چه بي كسيم وقتي تكيه مون به باد بد و خوب زندگي منو دست گريه داده اي عزيز هم قبيله با تو من يه سرزمينم تا به فرداي دوباره با تو هم قسم ترينم من هنوزم نگرانم كه تو حرفامو ندوني اين ديگه يه التماس من ميخوام بياي بموني بد وخوبمون يكي دست تو، تو دست من بود خواهش هر نفسم با تو هم صدا شدن بود با تو هم قصه ي دردم هم صدا تر از هميشه دو تا هم خون قديمي از يه خاكيم و يه ريشه من هنوزم نگرانم كه تو حرفامو ندوني اين ديگه يه التماس من مي خوام بياي بموني نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 20:35 |+|
وداع ای دوست دلت همیشه زندان من است اتشکده ی عشق تو از ان من است ان روز که لحظه ی وداع من و توست ان شوم ترین لحظه ی پایان من است نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 12:30 |+|
عشق وقتي کسي رو دوست داري حاضري براشجونتو فدا کني............... حاضري دنيا رو بدي فقط يه بار نگاش کني............... به خاطرش داد بزني.................... به خاطرش دروغ بگي................ حاضري رو همه چي .حتي رو دفتر زندگيت که حالا پاره پاره شده خط بکشي.............. خيلي چيزا رو مثل غرورت ميشکني تا دلش نشکنه........... اگه گفتي به اين چي ميگن؟؟؟ عشق تقدیم به بهترینم نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 11:12 |+|
زیبا ترین زیباترین تصویری که در زندگیم دیدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود... زیباترین سخنی که شنیدم سکوت دوست داشتنی تو بود... زیباترین احساساتم بیان دوست داشتنت بود.....زیباترین انتظار زندگی ام حسرت دیدار تو بود....زیباترین لحظه زندگیم لحظه با تو بودن بود... زیباترین هدیه عمرم محبت تو بود... و زیباترین اعترافم عشق تو بود
نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 18:30 |+|
سراب عشق عشق يعني خون دل يعني جفا عشق يعني درد و دل يعني صفا عشق يعني يك شهاب و يك سراب عشق يعني يك سلام و يك جواب عشق يعني يك نگاه و يك نياز عشق يعني عالمي راز و نياز نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 8:59 |+|
دیریست نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 9:56 |+|
با من باش
نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 10:0 |+|
عزیز دل
نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 13:7 |+|
کسی با سکوتش نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 12:55 |+|
بارون اگر می تونستم هر شب بارون می باروندم تا بریم یه گوشه زیر یه سر پناه بشینیم حرف بزنیم اگر می تونستم عقب همه ی تاکسی هارو پر از مسافر می کردم تا مجبور بشیم دوتایی جلو بشینیم حالا که نمی تونم بیا و با مهربونیت من رو به آرزوهام برسون... بیا و همیشه کنارم باش و هیچ وقت تنهام نذار نوشته شده توسط میلاد تاریخ و ساعت 8:38 |+|
|